شيخ ذبيح الله محلاتى

261

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كن و اگرنه ترا همانند اين بقتل مىرسانم آن مرد رو را بهرب‌سيما كرده گفت مبادا راضى شوى كه اين كافر ترا نكاح كند مبادا دين به دنيا بفروشى طيرتاط از اين سخن در غضب شد فرمان داد زبان او را قطع كردند و او را هلاك نمودند و هرب‌سيما را با آن سى و هفت دختر بقتل رسانيد آن پيرزن كه هر شب نان از بهر جرجيس مىبرد از اين دهشت و وحشت آن شب فراموش كرد كه براى جرجيس نان ببرد چون شب ديگر نان از بهر جرجيس برد آن حضرت فرمود چون شد كه شب دوش مرا فراموش كردى پيرزن قصه ظلم آن پادشاه جبار را شرح داد كه چگونه بزرگ كليسا و راهبان را مقتول كرد جرجيس فرمود هنوز آن گراز زنده است در حال طيرتاط به صورت گرازى درآمد و سر بصحرا نهاد پس از اينكه لختى در كوه و دشت بگشت بر سر چاه جرجيس آمده بايستاد و همى روى بر خاك بسود و جميع بزرگان شهر و اعيان دولت حيرت‌زده در گرد او ايستاده بودند پيره‌زن چون اين داستان را بدانست ديگر قادر نبود كه اين راز پوشيده دارد لاجرم بىدرنگ بكنار چاه تاخته صورت حال را بازگفت و مردم از زنده بودن جرجيس تاكنون بيشتر عجب كردند و جرجيس را از چاه بدر آوردند و مردم شريعت عيسى را گردن نهادند و از بت‌پرستى دست برداشته‌اند الخ القصه مريم دختر قيصر روم او را خسروپرويز در حباله نكاح خود درآورد و قصه او چنان بود كه هرمز بن نوشيروان را امراء دولت به اشاره پسرش پرويز او را از تخت بزبر آوردند و ميل در چشم او كشيدند او را كور كردند از اين كار بهرام چوبين در خشم شد و حرب با پرويز را آماده شد بعد كشش و كوشش بسيار خسروپرويز شكست خورد با ده نفر از اكابر دولت روى بمملكت قيصر روم نهادند تا از او مدد طلب نمايند در بين راه بديرى